¤ بعد از پاک شدن پستم، یه سری برنامه هایی که لازم داشتم رو نصب کردم! (یه چیز جالب: همین الان مامانم بازم گیر داد!!!) خلاصه! بعد از نصب برنامه ها شروع کردم به سرچ کردن توی سیستمم که ببینم طی دو هفته گذشته چی کارا کردم با این سیستم و کجاها رفتم!!! (سر این کار مچمو گرفتن! البته من کار بدی نکرده بودم اما...!!! میثم در جریانه! D: به کسی نگی؟!! S-: ) می گفتم! داشتم می گشتم که رسیدم به کامنتای وبلاگ حوراااااا! یه کامنت خیلی جالب دیدم که الان اون قسمتش که توجهمو جلب کرد رو براتون کپی می کنم!!!
¤ الان به اون رگم برخورده! D: همون رگ غیرتم! نافرم قاطم!!! )x اصن من دیگه نت نمیام!!! )):
¤ انجمن مجازی وبلاگ نویسان راه اندازی شده! مدیریت انجمن با پسرم احمد هستش! x: حتماً سر بزنید! وبسایت جالبیه! همه چی هم توش هست! حتماً حتماً هم عضو بشین! تا یادت نرفته برو تو سایت! اینم لینکش!!! P:
¤ اس ام اس چت دیگه تعطیله! اس ام اس بازی هم فقط بعضی وختا! اس ام اس انگلیسی همراه اول گرون شده(شایدم نشده اما به زودی می شه!) فارسی هم ضایه س! کاری داشتین زنگ بزنین! اما اگه من کار داشته باشم اس ام اس می زنم!!! D: همه اینا رو هم اون رگ اصفهانیم گفت!!! O: ((=
¤ کلی درس دارم! یه کم درسامون سنگین شده!!! کمتر نت میام یه چن وخ!!! (;;
¤ نسیم جدی نگیری؟! به خاطر کامنت تو نیستا! والا! اگه تاکید نکنم فردا یهو می بینی ناراحته! خب نسیمی؟! *:
¤ راستییییی! گفتم قبض یادم افتاد! پول قبض تلفنمون (نت گردیا و ولگردیای من!D:) از۷۰۰۰۰-۵۰۰۰۰ تومن به ۱۵۰۰۰ تومن رسید! تازه مامانم می گه باید برسونی زیر ۱۰۰۰۰ تومن! فکر کنننننننننننن! ((= به این نکته توجه نمی کنه که اون موقه نتم قر و قاطی بود!!! D: ای دی اس ال منطقه ما هم اومده! بابایی خیلی وقته به این نتیجه رسیده که واسه ما ای دی اس ال بهتره! خودش می خواد اقدام کنه! حالا کِی؟! خدا می دونه و خودش!!! ((:
¤ هان! یه چی دیگه هم بگم! چرا من هر چی می گم شما این بابایی ما رو می کشید وسط؟! می دونید؟! نه نمی دونید! بذارید من می گم!!! D: مثلاً دارم با یکی از شماها تلفنی حرف می زنم یهو میثم نمی دونم از کجا میاد وسط! چت می کنم میثم می پره وسط! کنایه می خواید بزنید میثم مثال خوبیه! سوال می کنم می خواید بپیچونید می گید از میثم بپرس! نمی دونم چرا دارم اینا رو می گم! S-: نه اینکه ناراحت باشم! نه! اتفاقاً از اینکه باباییم معروفه و مهم خیلی هم خوشحالم x: اما یه جوراییه خب! S-: درک کنید! نمی دونم! شاید الکی دارم حساسیت نشون می دم! اصن به قول خودش: بی خیال! J-:
¤ به یه عروسی دعوت شدم که در هر صورت دوماد توش کتک می خوره!!! ((=
¤ اینو گفتم یاد یه چیز دیگه افتادم! خاله م گیر داده بهم! آخه ببینید شما! خیلی حرف زشتیه! برگشته بهم می گه مامانت هیچ غصه ای نداره جز اینکه تو رو رد کنه بری! موندی رو دستمون! آخه این یعنی چی؟! )): خودم می دونم خوشگل آنچنانی نیستم اما دیگه از ... که خوشگلترم! D: خب من الان ناراحتم! ): اصن دوس دارم بهت بگم زشت! تو چی کار داری اصن؟!! P:<
¤ به تمرینای حل نکرده برنامه نویسی (اونایی که نمره داره!) و به اون پروژه ای که قراره بهم بده که فکر می کنم اشکم در میاد! بلد نیستممممممممم! یکی بیاد بهم یاد بده! خواهش می کنمممممم! )):
¤ رفته بودیم شهر بازی! انقدر جیغ زدم همه شناخته بودنم! البته نترسیده بودمااااااا! دیگه آخرش بابایی بهم گفت: بسه دیگه آبرومونو بردییییییی! O: ((:
¤ شکلک یاهویی گذاشتن باحاله هاااااا! منظورم اینجوریه! => ((=
¤ ................! >-:
¤ قالبمم هویجوری عوض کردم! دقیقاً هویجوری هویجوری!!! D:
¤ تو راه برگشت به خونه یه جا وایساده بودم که اتوبوس دوم بیاد و سوار شم! (به عبارتی اتوبوس سوم!) خلاصه! منتظر بودم و به خیلی چیزا هم داشتم فکر می کردم اونم به طور همزمان! یهو دیدم یه بچه هه اومد وایساد یه کم اونورتر از من و شروع کرد به کفشام نگاه کردن و هی روشو می کرد اونور! یهو برگشتم دیدم یه کم اونورتر چن تا خانم وایسادن که یکیشون کفشاش مشابه کفشای من بود! یهو بچه هه داد زد وسط اون همه آدم: آآآآآآآآآآ! آبجی اینم کفشاش مثل توئـــــــــــه! فکر کن کلی آدم از مرد و زن برگشتن به کفشای من نگاه کردن! منم طبق معمول نیشام باز شد! اما خب یه کمم خجالت کشیدم!!!
¤ سه شنبه! نمی دونم قبلاً گفتم یا نه اما استاد مبانی برنامه نویسیمون بعد از آوردن کلی دلیل مزخرف کلاس پنج شنبه رو انداخت سه شنبه! نمی تونم بیام و از این حرفا! حالا با اینکه انداخته سه شنبه بازم دیر میاد! دو بار که دو جلسه اول باهاش حرفم شد! یه بارم این دفه! پررو پررو دیر اومده بعد به روی خودشم نمیاره! اونایی که ساعت اول رو اومده بودن رو که من کاری ندارم! اما ما که ساعت دوم رفتیم آقا با یه ساعت تاخیر اومده! بعد می گه من هی زنگ زدم آقای ... گوشیشو جواب نداد! دانشگاهتونم کسی جواب نمی داد! واسه همین ساعت اول رو نتونستم بگم نمیام! برگشتم می گم: خب ساعت دوم چی استاد؟ الان یک ساعت دیر اومدید! یه خورده مِن و مِن کرد و بعدم باز گفت: من زنگ زدم گوشیشو جواب نمی داد! خلاصه: هی من حرف زدم و هی اون بهونه آورد! همه با دهانی باز منو نگاه می کردن! بعدم یه سری بلند شدن رفتن بیرون! بعد بهش گفتیم که ساعت بعد کلاس داریم! صبر کردم تا وقتی که می خواست درسو شروع کنه دستمو گرفتم بالا گفتم من می خوام برم! می تونم؟! (آخه گفته باید از من اجازه بگیرید و برید بیرون از کلاس!!! اینم جریان داره!!!) بعدم صبر نکردم جواب بده! پا شدم رفتم!!! بعدشم مستقیم رفتیم بالا پیش همون آقاهه! من و فرانک و ناهید سه تایی نماینده بچه ها! انقدر حرف زدیم که آقاهه می گفت: فقط برید شما! شما برید من درستش می کنممممم! با حالت گریه اینا رو می گفت!!!
¤ سر یکی از کلاسامون نشسته بودیم بعد در سالن باز بود! جای منم جوری بود که دقیقاً کل حیاط رو می دیدم! خیلی باحال بود! دقیقاً ۴۰دیقه اینا از کلاس رو من می دیدم که یه دختره هی دور حیاط می چرخه و با موبایلش حرف می زنه! یه لحظه ام ساکت نمی شد! بدبخت اونی که پشت خط بود! من تو ۵دیقه پشت سر هم حرف زدن موندم اون وقت اون...!!!
¤ سر کلاس نشسته بودیم منتظر استاد! بعد با بچه ها داشتیم حرف می زدیمو تبادل اطلاعات می کردیم! برگشتم به طاهره گفتم یه روز بریم این فرهنگسرای آی تی ببینیم چه خبره! من خیلی وقته می خوام برم و وقت نمی شه! اونم گفت آره منم اتفاقاً خیلی دلم می خواد برم! با هم یه روز قرار بذاریم بریم! بعد مریم و زینب هم داشتن با هم حرف می زدن! سارا هم مستمع آزاد بود! هی ما که داشتیم حرف می زدیم با طاهره، مریم برمی گشت می گفت: کجا؟! بعد روشو می کرد اونور به ادامه حرفاش! منم دقیقاً چهار، پنج بار جوابشو دادم! فکر کن هی وسط حرفم می گفتم: فرهنگسرای آی تی! سری آخر ناخودآگاه یهو شاکی شدم و خیلی بلند گفتم: اه! زهرمار! مریم که سکته کرده بود! بقیه هم همینجوری نگام می کردن! فکر کنم پسرایی که پشت سرمون بودن هم شنیدن من چی گفتم! بعدشم یهو با طاهره زدیم زیر خنده! انقدر خندیدیم که دل درد گرفتیم! جالبیش این بود که مریم می گفت: آخه من کی پرسیدم؟ من فقط همین یه بار پرسیدم! خوبه طاهره هم شاهدم بود و گرنه مگه می شد بهش ثابت کرد!!!
¤ داداشم هر روز به یه آهنگ گیر می ده! دیروز نوبت این آهنگ تولد رضایا اینا بود! بعد گیر داده بود می گفت: بیا با هم برقصیم باهاش! (همون بالا پایین پریدن!) آخه تنها کسی که واسه این چیزا پایه س تو خونه منم! بعد فکر کن هر کاری هم که می گه اون وسط باید بکنی در غیر این صورت جیغ می کشه! اگه بگه پاتو اینجوری کن دستتو اونجوری باید بکنی! اگه یه لحظه سر جات وایسی می گه: نده (نجمه) قر بده!!! بپر! دست بزن! رو نوک پاهات راه برو! خلاصه اون وسط می شی یه اسکل به تمام معنا!(حرف بد زدم! <":)
¤ مامانم دیروز یه حرف جالب زد بهم: نجمه خدا خیرت بده که انقدر بدجنسی! حالا سر چی اینو بهم گفت!؟! می خواستم برم دو طبقه بالاتر بعد قرار شد داداشمم ببرم! بعد هی می گفت من می خوام با مامان بیام! بعد منم که دیدم اینجوریه رفتم و درو هم پشت سر خودم یه کم بستم و گفتم بمون با مامان بیا! همون موقه صدای جیغی منو به داخل اتاق برگردوند! داداش محترم بودن! جیغ و گریه و اینا! بعد این شد که این جمله نثار من شد!!!
¤ خطاب به نمکدون: تا این لحظه من هیشکیو ندیدم که از خودم لحظه ای تر تصمیم بگیره!!! هیشکیووو! در آن واحد تصمیمم عوض می شه!!!
¤ داش محمووووووووووووووووووووووط! جون آجی بذار بگم!!! به خدا یه جوری می گم که کسی نفهمه که تو منو با آنجل اشتباه گرفته بودی!!! ((=
¤ احمد! پسرمممممممم! X:
¤ من الان دارم دعا می کنم که ریرا برگرده! شمام دعا کنید! برای خودشم دعا کنید! ریرااااااااا! X:
سلاااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونای خودمممممممممممممممممم![]()
سال نو مباررررررررررررررررک! انقدر دلم براتون تنگ شده بود که نگو! حالتون خوبه؟!
می بینم که عید بهتون ساخته و همه تون تپلی مپلی شدین!
بر عکس من! چون طبق معمول مریض بودم!![]()
می خواستم تمام اتفاقای چن روز آخر قبل از عید و خود عید رو براتون تعریف کنم اما بعد پشیمون شدم! همه رو رمزی می گم!![]()
خب یکی یکی شروع می کنم و می گم!![]()
اوهوم اوهوم!![]()
چهارشنبه سوری - خرید -من، ناژین و بابایی و دنیا – تک زنگای قبل از سال تحویل! تک زنگ بعد از سال تحویل! (همه سر این مورد آخر بهم کلی خندیدن و دستم انداختن!!!) - خونه عمه بزرگه! عوض کردن اسم بلوتوث پسر عمه م! (زلیخا!!! الان داره آموزشیشو می گذرونه! افتاده اراک پیش تپلینا!) - اصفهان - زاینده رود و ناژین - کوه – فرستادن آهنگام واسه دوست عمه کوچیکم! – مزار(قبرستون) و فارز شایدم فارض شایدم فارظ شایدم فارذ (همون خواننده هه! نیلوفر!) – شماره من و زندایی – خاک بارون – رو شدن دست مزاحم 0936ایم! – کاشان و ... – امامزاده آقا علی عباس - به خدا دلگیرم ازت ، خان دایی و فاطمه سادات - بارون سیزده به در و چادر و ان ای سی – اس ام اس اشتباهی...
¤ به شدت وضعیت پوستم ریخته به هم! یه بار نشد بریم اصفهان و پوستامون داغون نشه! افتضاح جوش زدم و پوستم نازک شده! یه دکتر پوست و موی خوب معرفی کنید! البته تو تهران!!!![]()
¤ یه حس عجیبی دارم! یه دلهره و ترس هم باهاش هست! خودم نمی دونم چمه! شایدم می دونم و خودمو زدم به اون راه! کم کم دارم می زنم تو جاده خاکی...!![]()
¤ دیروز اولین روز دانشگاه بود بعد از تعطیلات! خوب بود! تا رفتم توی محوطه دانشگاه همه بچه ها ریختن سرم! البته فقط دخترا!
پسرا روشون نشد!!!
امروزو هم پیچوندم اساسیییییییییییییی!![]()
¤ اصلاً حالم خوب نیست! سرما خوردم داغون! دیروز رفتم دکتر! کلی دارو داد! یه دونه ام آمپولیدم!![]()
¤ سوغاتی واستون آوردم اما نمی دونم چه جوری بهتون بدم! گز! می گم بیایید خونمون تا بهتون بدم! اینجوری بهتره فکر کنم! نه؟!![]()
¤ وقتی یه بی تربیت از دست آدم الکی ناراحت می شه چی کار باید کرد؟! من اصن نمی دونم! می گه ناراحت نیست اما هنوزم ناراحته! من چی کار کنم آخه؟! تازه حالا کلی مراقب بودم چیزی نگم که ناراحت شه! همه ش خودشو لوس می کنه! اونوخ همه به من می گن لوسی! نمی دونن از من بدترم هست!
اما حالا الان فعلاً آشتیه!![]()
¤ حورا...! خوشالم بالاخره موفق شدی کامنتاتو بذاری!![]()
¤ عکسم که اون دفه گفتم می ذارم و بعد نذاشتم!
عکس ![]()
¤ من فکر می کردم تو پست قبل تپل رو هم برای بازی دعوت کردم! خب حالا الان می گم به جاش! تپل هم دعوته! تپل تو چرا همه ش از دست من ناراحتی؟! باز چی کار کردم خانوم؟!![]()
¤ اگه من پسر بودم می دونین چی کار می کردم؟! بلافاصله می رفتم ناژین رو می گرفتم!!! عاشقتمممممممممممممممممم!![]()
¤ عکسم خوشگل بود؟!![]()
¤ راستی سر سال تحویل به یاد همه تون بودم! برای همه تووووووووووون دعا کردم!![]()
¤ یه بار دیگه سال نو همگی مبارک!![]()
¤ می دونم این پستم چرت بود یه کم! چن وخ دوری از نت افسرده م کرده بود!
(به قول نسیم: شکلک دروغ کوش؟!
)
¤ فعلاً!![]()


