تبليغاتX
نــــــــــــاقــــلااااااااااااا
¤ سه روزگیم مبارک!

¤ وبلاگ تولدم! تولدت مبارک ناقلا اونایی که نبودن سر بزنن!

¤ سلااااااااااااااااااااام دوست جونای خودم حال و احوالتون خوبه دیگه؟! فکر کنم دیگه خستگی ناشی از رقص و قر و اینای تولد از تنتون بیرون رفته باشه دیگه!

راستش اصن بلد نیستم آپ تشکر بنویسم آخه اولین باره که واسم تولد گرفتین! اینجور موقه هاس که می گن بسوزه پدر و مادر تجربه با هم! لطفاً یه ریش سفید بیاد واسه کمک!

فکر کنم بهتر باشه بریم سر اصل مطلب و اون تشکر از دوستای خوبمه!

¤ خب...! اول از همه بابایی گلمـــــــــــــه! بابایی مهربونم! نمی دونم چه جوری باید ازت تشکر کنم به خاطر همه محبتات و همه زحمتایی که توی این دو سال و نیم (نوزده سال!!!) واسم کشیدی! بی مادری بد دردیه! توی این سالها هم برام مادر بودی هم پدر! خدا رو شکر خواهر و برادرم نداشتم و مجبور بودی واسم خواهر و برادرم باشی!

بابایی! درسته تولد پارسالم یادتون نبود اما راستش برای خودمم خیلی مهم نبود! آخه پیشتون نبودم! اما امسال چراااااااااااا! خیلیم مهم بود! چون هم خودم بودم هم گوشه وبلاگم تاریخ دقیقشو گذاشته بودم که هیچ کدومتون نتونین بگین یادتون رفته بود! حال می کنی دخترت عجب باهوشه؟! ترفندو داری؟!

بابایی سوسول بی ریخت کت و شلواری سیبیلوی هاپوی (حسود) خودم! واسه همه چی ممنونم!

قالب وبلاگمم خیلی دوس داشتم! دستت درد نکنه! برای اینکه از دوستامم دعوت کردی تا بیان و توی وبلاگ تولدم بنویسی ازت ممنونم!

بابایی عزیزم خیلی اذیتت می کنم! می دونم اینو! اما چون امسال واسم جشن تولد گرفتی دیگه قول قول می دم که اذیتت نکنم! خیلی دوست دارم بابایی مهربونم! خیلی! همیشه تو قلبمی!

¤ خب خب...! ناژین! بپر بخلم ببینممممممممم! بوسو بده بیاد که دلم می خواد الان از خوشالی لهت کنم! (خطرناک شدم!) ناژین قشنگم، صاحب مهربونم خیلی ماهی به خدا! نوزدهم وقتی اومدم تو وبلاگت و اون پستت رو دیدم گریه م گرفت! وقتی اس ام اسات اومد، وقتی با هم تلفنی حرفیدیم، وقتی کامنتات توی وبلاگمو دیدم! از این وبلاگم که خبر نداشتم! ناژینی تنها کسی بودی که همه جوره بهم تبریک گفتی! راستی آفلاین هم واسم گذاشته بودی! اینو یادم رفت بگم!

عاشقتـــــــــــــــــــــم دختر کوچولوی نازنینم! قول می دم دیگه هیچ وقت هیچ وقت چنگولت نزنم! برای همه چی ممنونم! عاشقتممممممممم!

¤ زیبای خوب و مهربووووووون! مرسی عزیزم! قول می دم دیگه باباییمو اذیت نکنم! از اینکه توی جشن تولدم شرکت کردی خیلی خوشالم و ازت ممنونم! به قول خودت یه عالمه قلب و بوس!

¤ فاطمه جونمممممممممممم! وایییییییییییییی! اصن فکرشو نمی کردم که واسه تولدم بیای و بنویسی! وای اگه بدونــــــــــــــــی الان چقدر خوشالم!

مگه می شه نشناسمت؟! یه فاطمه س و یه نت! من هر جا می رم دارن از تو حرف می زنن! فاطمه اینجا فاطمه اونجا فاطمه همه جااااااا! مرسی که اومدی و واسم نوشتی! عکس بچگیامم خیلی تر و تمیز در آورده بودی! می گم نکنه منو بچگیام دیده بودی؟! اون عکس خسته ت هم جونمو گرفت تا باز شد! اما باز شد! اصن مگه جرات داشت باز نشه؟! راستی آخرش فهمیدی کی نظرتو پاک کرده بود؟! مگه دستم بهش نرسه!!! من می دونم و اون! بازم ممنونم که اومدیییییییی!

¤ ای نسییییییییییم! خدا بگم چی کارت نکنه که دق می دی آدمو! این چیه آخه؟! وقتی پستتو دیدم فقط شانس آوردی که جلوی دستام نبودی! اشکم دراومده بود! خلاصه بعد از کلی تفکر دیدم که زیر عکس آپت یه سایز بزرگ موجوده! آخه هر چی رو عکس زوم می کردم نافرم تر می شد! باز به مال فاطمه! یه کم می شد بخونم!!!

حرف از نسبتای مثلثاتی نزن که دلم از دستشون خونه! یه موقه ای توشون خدا بودم! (استغفرا...!) اما حالا چــــــــــی؟! اصن اینو ولش!

این آهنگ چی بود گذاشته بودی؟! داداشم اومده بود می گفت: نده بیا قر بدیم!!! اینجام که دست از اول شدن بر نمی داری! تو اس ام اسم دعوا سر اول دوم شدن می کنی آخه تووووووووو! خرج عمه مم که مثه برج میلاد سر به فلک کشیده! مثالو عشق کردی؟! نه خداییش!؟ تارف نکن!!! اما آخه کی بابایی من خونه شما تلپ بوده؟! عمو شوهر عمه نسیم در مورد بابایی من درست صحبت کن وگرنه از دستت خیلی شاکی می شما! راستی اون عیال دوستت دارمت منو کشــــــــــت اصن! یکی بیاد جنازه مو جمع کنه!!! مثلاً اومدی تولد من اونوخ واسه عیالت لاو می ترکونی؟!

خب! بحث جدی شد مثه اینکه! نسیــــــــــــــم جونم! مرسی که اومدیییییییییییی! اولین نفریم که بهم گفت مهندس خود خودت بودی! خطتم تونستم بخونم! دیگه از خط من که بدتر نیس! بازم ممنونم ازت!

¤ حورااااااااااااااااااااااااااا! جیگر مننننننننننننن! آپت خیلی قشنگ بووووووووود! دستت درد نکنه! مثه همیشه گل کاشتی! ایوووووووول! اصن نمی دونی وقتی آپاتو دیدم انقدر خندیدم که نگوووووو! اون هندیههههههههه! به مامانم نشون دادم اونا رو! خیلی باحال بودن! مرســــــــــــــی!

از تو و ریحانه و ملیکا و علی رضا و صبا و زایرا؟! و گونگولی و خلاصه همه تون یه تشکر خیلی مخصوص دادم! خیلی مخصوصه هااااااا! به اون هندیه بگو ایشالا تولدش می رم می رقصم! بگو نجما گفت: خیلی مخلصیم! به بقیه بچه های کلاستونم سلام برسون و ازشون تشکر کن! بگو در اولین فرصت میام هند برای جبران!!! وایسا بشمرم ببینم شما به چن زبون بهم تبریک گفتین! ۱- فارسی ۲- هندی ۳- اردو ۴- انگلیسی ۵- همه موارد ۶- هیچ کدام مورد دیگه ای که جا نموند؟!

حورا جونم همه جوره دوست دارم! فدات بشم که انقدر گلی تو! برای همه چی ممنونم! کاش می تونستم جبران کنم! برای تولدت که کاری نتونستم بکنم! بازم ممنونم!

¤ ندا جونممممممممممممم! الهی من قربونت برم! ممنونم واسه همه چی! خیلی خوشالم که توی تولدم شرکت کردی! آره دیگه راهشو یاد گرفتم! از این به بعد بلدم چی کار کنم تا هر سال بابایی واسم تولد بگیره! خیلی دوست دارممممممم! به قول خودت: می بینی چه خوشل شد؟! مثه قلبایی که تو برای من کشیده بودی! عکسای پیشی هم خیلی قشنگ بودن! مرسییییییییییییی!

¤سلام & علیک خدمت خاله مینای گلمممممممممم! خاله واسه چی بله می گیری ازم؟! حالا دوماد کیه این وسط؟! ای خدااااااااا من چقدر پررو ام! خاله مینا جونم فدات شم! خیلی خوشال شدم که اومدی تولدم! این چن وخ توی نت خیلی کمرنگ بودی! گفتم دیگه واسه تولد من نمیایی حتماً! تو خاله خوبمییییی! هر کی بهت بگه بد خودش بَده! مگه نه خالهههههههه؟! راستی خاله! مامانم دلش برات تنگ شده ها! می گه عجب خواهری دارم من! یه سر به خواهرش نمی زنه! آدرس داری که خاله اگه بخوای بیای یه سر ببینیش؟! بهشت زهرا - قطعه ۲۳۴ - ردیف ...! خاله اصن از همونجا با یه فاتحه روحشو شاد کن!!! خاله جونم خیلی دوست دارمممممممم! مرسی که اومدی!

¤ وایییییییییییییی! دنیای منی توووووووووو! الهی فدات شم! مرسی آجی خوشگلم! قربونت برم که انقدر ماهی تووووووو! متن ادبی با کلاسو می خوام چی کار؟! خودت مهمی! حرفای قشنگت واسم مهمه! اونا بیشتر به دل می شینه! شعرت خیلی باحال بود! نون و پنیر و سبزی! فقط قسمت آخرشو شنیده بودم!

دنیای عزیزم خیلی ممنونم ازت! خیلی خوشالم که توی تولدم بودی!  بهترین آجی دنیا که می گن تویییییییییییییییییییییی! خیلی دوست دارم!

راستی آجی! آقایونو دعوت کردی خونه مون آخه واسه چی؟! مامانم خفه م کرد! گفت اینا کین دیگه؟! البته مامانم تقریباً همه شونو می شناسه ولی خب...! خلاصه ایشالا سال دیگه بازم آقایون دعوتن خونه ما البته به اتفاق خانوما به صرف کیک و رقص! بازم مرسی آجیییییییییییییییییی!

¤ وای تپلوی خودمممم! مرسییییییییییییی! قشنگترین تبریکی که یه نفر می تونه بگه همینه! کوتاه و گیرا! من از این جور تبریکا خیلی خوشم میاد! راستش بعد از طلاقمون خیلی افسرده شدم! فکر نمی کردم اصن بیایی و بهم تبریک بگی! گفتم حتماً باهام قهری! تپلو ببخشید خیلی اذیتت کردم! خانوم دلم برات تنگ شده! شنیدم بعد از طلاقمون کلی خواستگار داشتی! حالا بهشون جوابم دادی؟! ازدواج که نکردی؟! می خوام دوباره بیام خواستگاریت! با بابایی و بقیه بزرگترای فامیل! تو زن خودمییییییییی! به همه خواستگارات بگو نه! باشه؟! راستی یه موتور جدید گرفتم! با هم می ریم موتور سواری! خانووووووووووووووم دوست دارممممممم! ممنونم ازت!

¤ پسر قشنگم! بیا بخل بابایــــــــــــــــی! مرسی که اومدی تولدم! این دوستت کیه دیگه؟! خیلی باحاله! تروووووووووور! بنده خدا رو چی کارش داشتی آخه؟! بازرسی بدنی واسه چی آخه؟! وای پسرم! یادش بخیر! بچگیات خیلی ناز بودی بابایی! این نمره بیستت هیچ وخ یادم نمی ره! چقدر اشک شوق ریختم اون روز برای اینکه انقدر باهوش بودی! به خودم کشیدی پسرم! عکس سیزده بدرمونو چرا گذاشتییییییییی؟! قربون پسر خلبانم برم! چه قلب خوشگلی کشیدی! پسرم همین که توی تولدم بودی خیلی هم خوب بود! من خبر نداشتم داری میایی تهران! خودت که نگفتی بابایی میثم بهم گفت! ۴۰۰۰تومن جریمه شدی؟! بیا خودم دو برابرشو بهت می دم! ۸۰۰۰تومن!!! بازم مرسی که اومدی پسر قشنگم! خیلی دوست دارم! کاش تو ام مثه بقیه با خط خودتم برام می نوشتی!

¤ محیا جونــــــــــــــــــــــــــــــم! قربون شکل ماهت برم مننننننننن! مرسی که توی تولد شرکت کردی! بابت تلفنتم ممنونم! خیلی دلم برات تنگ شده بود! برای صدات! فقط حیف اون موقه شارژ گوشی ته کشیده بود و منم وسط خیابون ول بودم! وگرنه بیشتر می حرفیدیم! اما همونشم کلی خوب بوووووووووود! به تو می گن یه دوست واقعی! کیک نداده، کادوتو خودت می دی! اما بقیه چییییی؟! باید به زور بگیرم ازشون! راستی بابایی مگه کیک نداد بهتون؟!

خیلی خیلی مرسی که اومدی! ممنونم ازت و کاش با دست خطتم واسم می نوشتی! اشالی نداره!

¤ عمه جوووووووووووووووووووونم! قربونت برم که با اون صدای قشنگت واسم جیغ می کشی! کاش یه جیغ در گوش این بابایی می کشیدی تا از خواب بپره! اما فقط بابایی بپره هاااااااا! بقیه گناهن آخه! عمه جونم تو خودت کادویی! همین که اومدی و خوشالم کردی ازت ممنونم! دارم میام بخلت تا بفشاریم! بوس بوس یه عالمه! واسه همه چی ممنونم! تو ام با خط خودت ننوشته بودیا! می ذارم به پای اینکه سرت شلوخه و وخ نداری!

¤ نمکدوووووووووووووووووووووون! سلام! الان سلام نکنم می گی بی تربیتم! عمو فایر فاکسم واسه خودش عالمی داره هاااااااا! مگه نه؟! عمو جون اگه بدونی چقدر خوشالم که اومدی تولدم! ا؟ می دونی؟! نچ! نمی دونی! اگه بدونـــــــــــــــــــی! اما راستش من اصن نمی دونم تو از به دنیا اومدن من چقدر خوشالی! دممو بگیر بزنم تو دیوار! یادمه یه بار تو کامنتای وبلاگ اولم بهم گفتی چه حالی می ده گربه رو شوت کنی! مثه توپ کم باده!!! الان وقتی این جمله بزنمت تو دیوار رو که می خونم هی یاد اون میُفتم! یاد خاطرات جوونیم کردم! هی! اما عمو خداییش تو بگو؟! من پونزده سالم شده؟! عمو؟! خوبه دیگه والا! هر کی به سلیقه خودش یه سنی برام تعیین می کنه! ولی عمو بند کفشمو دوس دارم تو برام ببندی! با دستای خودت! با همون دستای پینه بسته و چروکت که پیر شده! اصنم دوس ندارم مثه یه سیب باشم که شیش ماهه هیشکی یادش نکرده! دوس دارم همه به من فکر کنین! نجمه هر لحظه در دل های شما! مرسی که اومدی تولدم! کاش می تونستی با دست خط خودتم برام بنویسی که زیاد نخوای منت این فایر فاکس بی تربیتم که شکلک نداره رو بکشی! راستی...! الان می خوای دممو بگیری بزنیم تو دیوار؟!

¤ فرزاااااااااااااااااااانه! بابا پدر جیگرمو در آوردی که تو! این همه بلا سرش آوردی! این شعرا چیه می خونی آخه؟! دی جی فرزانه! واسم رپ می خونه!!! فرزانه من از کی نوه ی تو شدم دقیقاً؟! نکنه تو مامان مامانمی؟! پس چرا بابایی بهم نگفته بووووووووود؟! خودت چرا این همه وخ نگفتی؟! من از خانواده مادریم فقط خاله مو می شناسم! آخه این درسته؟! مامان بزرررررررررگ! خیلی دوست دارم و خیلی مرسی که اومدی تولدم! کاش بلد بودی مثه بقیه با خط خودت برام بنویسی و از این نقاشی جینگولیا برام بکشی! اما همون نقاشی قدیمی سیویده تم کلی خوب بود! برای همه چی ممنونم!

¤ وایییییییییی! باران عسلممممممممم! تو که دیگه جا رزرو کردن نمی خوای! تو همینجوری باید دقیقاً کله تو بتدازی پایین و بیای تو مجلس! مثه بارون!!! چه کردی تو دختر! ترکوندی بابا! چقدر کیک و کاکائو! اما یادت باشه هاااااا! کادو خوبامو تو برداشتی! من کادوهامو می خواممممممم! اه! بچه زِرزِرو! خودمو گفتما! ایووووووووووووول خوشم اومد همه رو گول زدی! پس گشت رو هم تو خبر کرده بودی! می تی کُمان!!! واسه متن تبریکتم ممنونم! خیلی قشنگ بود! برای همه چی ممنونم ازت!

¤ ریرای عزیزممممممم! وایییییییییی! مرسییییییی! تو که جلو جلو تبریکتو گفته بودی! پس اصنم تاخیر نداشتی! خیلیم تعجیل داشتی! (درست گفتم؟!) بله بله! شما درست می گی! من کوچولوهم خب...! بلد نیستم حساب کنم! حتماً همینه که می گی! من سیزده سالمه! هر کیم اعتراض کنه اعتراضش وارد نیست! مثه همیشه حرفات قشنگه! توی ۱۸سال گذشته که هیچ غلطی نکردم اما سعی می کنم توی ۱۸سال های دیگه ای که اگه خدا بخواد و زنده باشم! قراره بیاد حداقل یه کار مفید بکنم! در ضمن! روحیه خودت پاک و لطیفه!!! شعری که گذاشتی خیلی قشنگ بود! مرسی که اومدی! خیلی دوست دارمممم!

¤ ویش مستر جونممممممم! سامره گلممممممممم! چه آپ خوشگلی بووووووووووود! پر از گل! انقدر ذوق کردم وقتی دیدم که نگوووووووووووووو! بابایی بهم گفته بود نتت قطعه! همین که به یادم بودی برام کافی بود! یه ذره کیک تو یخچال یواشکی واست نگه داشتم! صداشو در نیار چون اگه تو شیکمو نیستی به جاش بقیه خیلیم شیکمو ان! از تارا جونم که نمی شناسمش خیلی خیلی ممنونم! دینگ دینگات باحال بود! مثه خودت! بازم ممنون که اومــــــدیــــــــــــــــــــــــــن!

¤ از بقیه دوستان، همه اونایی که به هر دلیلی نتونستن بیان و توی تولدم باشن از اینکه به فکرم بودن و به یادم بودن ممنونم! همین که به یادم بودین از سرمم زیاده! ولی جاتون خالی بود دیگه...!

سوگند جونمممممممم، مامانی گلمممممم تبریکاتو توی کامنتینگم دیدم! تازه بابایی گفت قراره آپتو برسونی! مرسیییییییی! همین الان آپت رسید!!!

داش محموت! (محموط نه هااااااا!) کامنتتو دیدم داداشی! ممنونم ازت!!!

آقا مجتبی گل کامنت تو رو هم دیدم! مرسی که اومدی!

آقا مصطفی کامنت تو رو هم دیدم! من خیلی تیز بینم! مرسی!

فنچول، آیلا، ناهید، فرشته، آقا معلم! جاتون خیلی خالی بود!

و یه نفر که نمی شناختمش به اسم " از دنیا خسته"! ممنونم ازت بابت تبریک!

¤ اگه روز تولدم بهم زنگ زدین و همه ش مشغول بودم واسه این بود که آنتن نداشتم! از ساعت نمی دونم چند نصف شب تاااااااااا ۵ و ۶ عصر! خیلی از اس ام اسامم پرید! اگه جواب نگرفتین مطمئناً بهم نرسیده! خطای کد ۴ همراه اول به کل آنتن نداشتن! از زمین و آسمون خلاصه روز تولدم بهم حال دادن! حالا هر کدوم به شیوه خودشون!!!

¤ خیلی دوس داشتم همه تون با خط خودتون برام بنویسین! آخه می خوام از عکسا پرینت بگیرم تا همیشه داشته باشمشون! اما خب...! امکانات کم بوده دیگه!

¤ بازم از همگی ممنونم! خیلی خیلیم ممنونم! امیدوارم بتونم جبران کنم!

¤ در ضمن! سه شنبه یه خبراییه! یه روز خیلی خاصـــــــــــــــــــــــــه! تولد عشقمه! تولدت مبارک دختر کوچولوی من! ناژین عشق من! تولدتتتتتتتتتتتتتت هوار بار مبارک! راستی زودی خبرم کن! (این جمله آخر رازه! سعی نکنید ازش سر در بیارید!)

¤ می خواستم مثه خودتون رو کاغذ بنویسم و نوشتم اما یهو پشیمون شدم و تایپیدم! ویرایش هم نشده و نمی شه! غلط گیرتو بذار کنار! شکلکم وخ نکردم دیگه بذارم! خودتون با احساس بخونین!!!

¤ تا ۴ ام ، ۵ام تیر نیستم! فعلاً خدافظ!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:39 توسط نــــــــــــاقــــلااااااااااااا |


¤ پست سیزدهم!

¤ یه روز قبل از تولدم!

¤ از ۱۸ سالگی به ۱۹ سالگی!

¤ خانواده خوب!

¤ دوستای خوب!

¤ زندگی خوب!

¤ خدای خوب!

¤ دیگه هیچی از خدا نمی خوام! فقط می خوام اینایی که بهم داده رو هیچ وقت ازم نگیره!

¤ ممنونم خدا جونم!

¤ سعی می کنم بنده خوبی باشم برات! هر چند تا حالا نتونستم!

¤ تولدم مبارک!

¤ همین!

¤

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:54 توسط نــــــــــــاقــــلااااااااااااا |


¤ هیـــــــــــــــــــــــــــــس!!! $-:

¤ در حال حاضر توی کُمام! بین زمین و هوا! برزخ! نمی دونم هر جوری دوس داری تعبیرش کن! در کل یه حس خیلی مزخرف!!! |-8

¤ سعی کنید به پر و پام نپیچید وگرنه کاری می کنم که شمام برید توی کما!!! |:

¤ به جرات می تونم بگم الان دو نفرتون کاملاً معنی حرفامو می فهمین! تجربه چیز خوبیه!!! <:

¤ احمد! آیلا! مهیار! هر سه تا وبلاگ بسته شد!!!

¤ فکر کن! بر خلاف همیشه که از یه ماه قبل از تولدم تو خونه همه رو دیوونه می کردم امسال اصلاً دوس ندارم روز تولدم برسه!!! >-:

¤ از بزرگ شدن متنفرمممممممممممممم!!! P:<

¤ از آدمای بیخودی که دور و برم رو گرفتن متنفرم!!! P:<

¤ از این نت لعنتی متنفرم!!! P:<

¤ از خودم بیشتر از همه متنفرم!!! P:<

¤ از این پست مزخرفم متنفرم!!! P:<

¤ دلم برای خدا تنگ شده!!! ): )):

¤ چرا صدام نمی کنه؟! ): مگه من چی کارش کردم؟!! )):

¤ کلی حرف داشتم واسه تعریف کردن اما حالا... هیچی!!! ??-:

¤ اصلاً حوصله نصیحت شنیدن ندارم! بساطتو ببر یه جا دیگه پهن کن!!! P:<

¤ من دیوونه م؟!! /-:

¤ آره! من دیوونه م!!! (-B

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:12 توسط نــــــــــــاقــــلااااااااااااا |


¤ طالع بینی موشانه:

فروردین: احساسی عاشقانه در سینه یک موش!

اردیبهشت: او بچه موشی کوچک اما بی اندازه جذاب است.

خرداد: یک موش بازیگوش و پرخور که اگر فیل ها مانعش نشوند، به خوبی پیشرفت خواهد کرد.

تیر: او بیسکویتی به شکل موش است و باید مواظب باشد که خورده نشود.

مرداد: یک موش باکلاس که اصلاً در اصالتش تردیدی نیست. او بیشتر اوقاتش را در آزمایشگاه می گذراند.

شهریور: یک موش شایسته و متعادل، کمی جدی و بسیار پرمشغله است.

مهر: یک موش واقعی! او بسیار ساده لوح است و عاقبت یک روز فریب خواهد خورد.

آبان: موش پرطاقت اما تندخو! او می تواند دو دوزه بازی کند و سرانجام روزی دمش را در این راه از دست خواهد داد.

آذر: موش پرکار! او همیشه از خود می پرسد که آیا عاقبت روزی خورده خواهد شد؟

دی: موش ریاضت کش! او بیش از حد اخمو و جدی است.

بهمن: یک موش سر به هوا که همیشه در خطر گرفتاری در تله است.

اسفند: یک موش گربه آزار، این شخصیت به شدت مورد تنفر جامعه گربه سانان است.

¤ تو یه مجله خوندمش! به نظرم جالب بود! خودم که خوشم اومد! <:

¤ قالبمو دوس دارم! پس شمام مجبورید دوس داشته باشید! غرغر الکی هم ممنوع! P:<

¤ قراره دو جا بریم برای خواستگاری! یعنی مامانمینا برای دو تا داییام! سومی و چهارمی! با این چیزایی که تعریف می کنن من که خیلی خوش بینم! یکیشون فقط ۵ روز از من بزرگتره!!! D:

¤ آقایون مجرد یاد بگیرین!!! ((:

¤ با خانومم قهرم! خیلیم قهرم! واسطه هم بشید فایده نداره! x-] می خوام طلاقش بدم! تپل خانوم شناسنامه تو آماده کن میام دنبالت بریم برای ط ل ا ق! |:

¤ پسرم! بمیرم برات! می شی بچه طلاق! تا هفت سالگیت می ری پیش مامانت! ): اما بعدش خودم بزرگت می کنم و به دندون می گیرمت!!! x:

¤ سارا توی دانشگاه یه کشته داده! اونم عجب کشته ای! اسمشو گذاشتیم ممّد!!! ((=

¤ اگه دقت کنین همه یه رگ اصفهانی دارین! فقط باید تقویتش کنین!!! D:

¤ سه شنبه امتحان برنامه نویسی داریم و من هنوز هیچی نفهمیدم!!! >-:

¤ تولد ندا جونم دیروز بود! تولدت مبارکککککککککککککککک! *:

¤ تولد عمو نمکدونم همین امروزه! تولدتتتتتتتتت مبـــــــــــــــــارک! *:

¤ بقیه تولدا رو هم بعداً میام می تبریکم! به موقش! (;;

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:32 توسط نــــــــــــاقــــلااااااااااااا |


¤ یه پست نوشتم از اینجاااااااااا تا اونجاااااااااااااا! اما طی یه عملیات خیلی رمانتیک D: سیستم ریست شد و مطالب سِیو نشده پاک! نمی گم چی کار کردم! چون خیلی ضایه و صد البته خنده داره! اینجوری تا آخر عمر می خواید بهم بخندید! دیگه ام حوصله ندارم بشینم همه شو بنویسم!!! |:

¤ بعد از پاک شدن پستم، یه سری برنامه هایی که لازم داشتم رو نصب کردم! (یه چیز جالب: همین الان مامانم بازم گیر داد!!!) خلاصه! بعد از نصب برنامه ها شروع کردم به سرچ کردن توی سیستمم که ببینم طی دو هفته گذشته چی کارا کردم با این سیستم و کجاها رفتم!!! (سر این کار مچمو گرفتن! البته من کار بدی نکرده بودم اما...!!! میثم در جریانه! D: به کسی نگی؟!! S-: ) می گفتم! داشتم می گشتم که رسیدم به کامنتای وبلاگ حوراااااا! یه کامنت خیلی جالب دیدم که الان اون قسمتش که توجهمو جلب کرد رو براتون کپی می کنم!!!

نویسنده: نســیم
شنبه 25 اسفند1386 ساعت: 23:25
...
تنبلی چیه عمو! به هر حال مهندسی گفتن دانشجویی گفتن!! این نجمه رو نگاه نکن دم به ساعت آپ می کنه! معلوم نیس چه جوری میخواد مهندس این مملکت شه!؟؟ هر چند ایرانه ایراااااااان
...

¤ الان به اون رگم برخورده! D: همون رگ غیرتم! نافرم قاطم!!! )x اصن من دیگه نت نمیام!!! )):

¤ انجمن مجازی وبلاگ نویسان راه اندازی شده! مدیریت انجمن با پسرم احمد هستش! x: حتماً سر بزنید! وبسایت جالبیه! همه چی هم توش هست! حتماً حتماً هم عضو بشین! تا یادت نرفته برو تو سایت! اینم لینکش!!! P:

¤ اس ام اس چت دیگه تعطیله! اس ام اس بازی هم فقط بعضی وختا! اس ام اس انگلیسی همراه اول گرون شده(شایدم نشده اما به زودی می شه!) فارسی هم ضایه س! کاری داشتین زنگ بزنین! اما اگه من کار داشته باشم اس ام اس می زنم!!! D: همه اینا رو هم اون رگ اصفهانیم گفت!!! O: ((=

¤ کلی درس دارم! یه کم درسامون سنگین شده!!! کمتر نت میام یه چن وخ!!! (;;

¤ نسیم جدی نگیری؟! به خاطر کامنت تو نیستا! والا! اگه تاکید نکنم فردا یهو می بینی ناراحته! خب نسیمی؟! *:

¤ راستییییی! گفتم قبض یادم افتاد! پول قبض تلفنمون (نت گردیا و ولگردیای من!D:) از۷۰۰۰۰-۵۰۰۰۰ تومن به ۱۵۰۰۰ تومن رسید! تازه مامانم می گه باید برسونی زیر ۱۰۰۰۰ تومن! فکر کنننننننننننن! ((= به این نکته توجه نمی کنه که اون موقه نتم قر و قاطی بود!!! D: ای دی اس ال منطقه ما هم اومده! بابایی خیلی وقته به این نتیجه رسیده که واسه ما ای دی اس ال بهتره! خودش می خواد اقدام کنه! حالا کِی؟! خدا می دونه و خودش!!! ((:

¤ هان! یه چی دیگه هم بگم! چرا من هر چی می گم شما این بابایی ما رو می کشید وسط؟! می دونید؟! نه نمی دونید! بذارید من می گم!!! D: مثلاً دارم با یکی از شماها تلفنی حرف می زنم یهو میثم نمی دونم از کجا میاد وسط! چت می کنم میثم می پره وسط! کنایه می خواید بزنید میثم مثال خوبیه! سوال می کنم می خواید بپیچونید می گید از میثم بپرس! نمی دونم چرا دارم اینا رو می گم! S-: نه اینکه ناراحت باشم! نه! اتفاقاً از اینکه باباییم معروفه و مهم خیلی هم خوشحالم x: اما یه جوراییه خب! S-: درک کنید! نمی دونم! شاید الکی دارم حساسیت نشون می دم! اصن به قول خودش: بی خیال! J-:

¤ به یه عروسی دعوت شدم که در هر صورت دوماد توش کتک می خوره!!! ((=

¤ اینو گفتم یاد یه چیز دیگه افتادم! خاله م گیر داده بهم! آخه ببینید شما! خیلی حرف زشتیه! برگشته بهم می گه مامانت هیچ غصه ای نداره جز اینکه تو رو رد کنه بری! موندی رو دستمون! آخه این یعنی چی؟! )): خودم می دونم خوشگل آنچنانی نیستم اما دیگه از ... که خوشگلترم! D: خب من الان ناراحتم! ): اصن دوس دارم بهت بگم زشت! تو چی کار داری اصن؟!! P:<

¤ به تمرینای حل نکرده برنامه نویسی (اونایی که نمره داره!) و به اون پروژه ای که قراره بهم بده که فکر می کنم اشکم در میاد! بلد نیستممممممممم! یکی بیاد بهم یاد بده! خواهش می کنمممممم! )):

¤ رفته بودیم شهر بازی! انقدر جیغ زدم همه شناخته بودنم! البته نترسیده بودمااااااا! دیگه آخرش بابایی بهم گفت: بسه دیگه آبرومونو بردییییییی! O: ((:

¤ شکلک یاهویی گذاشتن باحاله هاااااا! منظورم اینجوریه! => ((=

¤ ................! >-:

¤ قالبمم هویجوری عوض کردم! دقیقاً هویجوری هویجوری!!! D:

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 22:33 توسط نــــــــــــاقــــلااااااااااااا |